نامه پنجم به آقای احمدی نژاد
با سلام
در روزهای نخست سال نو و با کمال تاسف، این نامه را برای تبریک و تهنیت ننوشتم، جناب آقای احمدی نژاد! من در چهار نامه قبلی وضعیت اسفناک زندانهای ایران را به شما هشدار دادم و هر چند نا امیدانه از شما خواستم که اگر واقعآ مسئول این کشورید و در جایگاه وافعی یک رئیس جمهور نشسته اید، اجازه نظارت بر زندانهای ایران را برای مجامع بین المللی صادر کنید. وفتی این هشدارها را می نوشتم، هنوز امیر حشمت ساران و امید میرصیافی زنده بودند. مرگ این دو زندانی و بی تفاوتی شما و دولت شما ، پاسخی بر هشدارهای من بود. بی تفاوتی و بی رگی مطلق به نامه هایی که نه درخواست پول می کرد و نه درخواست کشیدن لوله داشت، نه درخواست آزادی کسی در این نامه ها بود و نه تقاضای وام زود بازده داشت، پاسخی به نامه های من بود.
پاسخ شما را شنیدم، هر چند پس از به وادی مرگ کشاندن امیر حشمت ساران و امید رضا که مثل خود من وبلاگ می نوشت، هزار بار آرزو کردم که ای کاش نامه های من هنوز بی پاسخ مانده بودند.
آقای احمدی نژاد! مرگ این دو انسان در روزهای آخر سال 1387 به نام دولت شما ثبت شده است. تلاش آقای خاتمی پس از قتل دلخراش مرحوم فروهرها و آقایان پوینده و مختاری! و افشای هر چند ناقص عاملین و عامران قتلهای زنجیره ای، با تلاش روزنامه نگاران، آن اعتباری را برای وی کسب کرد که با وجود عدم توانایی برای پیش برد شعار ایران برای همه ایرانیان، هنوز نزد دوست و دشمن مورد احترام است. هنوز مردم با علاقه و بدون نیاز به تعطیل مدارس و ادارات و پادگان و اجبار آنها به شرکت در مراسم استقبال، به دیدارش می روند . این اعتبار همان سرمایه ایست که شما با مرگ مشکوک دو نفر در فاصله ای کوتاه در زندانهای جمهوری اسلامی با سکوت مطلق خود کسب نکردید. نه آقای احمدی نژاد! برای شما دیگر کسی نامه ای نمی نویسد.
این نامه های من! آقای احمدی نژاد، قبل از اینکه برای شما باشد، برای ثبت در تاریخ است. بگذار آیندگان بدانند که در دوران شما در زندانها ی جمهوری اسلامی چه می گذرد. کسی که دل برای قربانیان قصابان اسرائیلی در غزه می سوزاند، چشم بر قصابی انسانهای دست بسته، در زندانهای دولت خود می بندد. این است که دل سوزاندن شما برای مردم غزه را نیز کسی باور نمی کند. آری آقای رئیس جمهور دکتر احمدی نژاد! این است که دیگر کسی برای شما نامه نمی نویسد. اسم دیگرش بی اعتباری است.
در همان روزی که با قیافه نه چندان محزون در مرگ همسر آقای خمینی شرکت داشتید و بر چنازه پیر زنی 90 ساله نماز می گذاشتید. در همان روزکمی دورتر در خیابان نظام آباد، مجلس ختم امیدرضا میرصیافی بود.هیج مقام دولتی و حکومتی به عیر از تعدادی از سربازان گمنام امام زمان در این مجلس حضور نیافتند. کسی از میان شما علت مرگ امید و امیر را جویا نشد. این عدم مسئولیت و بی تفاوتی شما پاسخ تا کنونی به نقض حقوق انسان بود. نقض حقوق به تنهایی گویای مطلب نیست و تجاوز و نسل کشی بهتر برازنده است. چه دشوار است نامه نوشتن به چنین کسانی، در حالی که بخواهی حرمت کلمات را حفظ کنی و به قول آقای ابراهیم نبوی از کلمه سنگی نساری و بر پیشانی اش نکوبی.
آقای دکتراحمدی نژاد! در روزهای آخر زمامداری ( اسمی ) شما، اگر هنوز فکر می کنید مسئولیتی در سرزمین بزرگ ایران دارید. اگر هنوز فکر می کنید که کاری از دستتان برمی آید تا در کنج دل این مردم اعتباری کسب کنید، اجازه حضور ناظران بی طرف از زندانهای ایران را صادر کنید.
شما در خارج از مرزهای ایران مدعی وجود بیشترین آزادیها در ایران شدید، در حالی که زندانیان عقیدتی به طرز مشکوکی در زندانهای جمهوری اسلامی کشته می شوند. ماموران دولت شما زنان و دانشجویان و کارگران و معلمین و دراویش و بهایی و سنی و حتی شیعه، وبلاگنویس و روزنامه نگار و خلاصه اینکه هر جنبنده ای را که حرف و عقیده ای متفاوت دارد، به زندان می افکنند، بنا به شواهد و مدارک موجود به زندانیان شکنجه و توهین و تحقیر روا می دارند و نیاز آنها به دارو و پزشک را برآورده نمی کنند. تمام این حرکات مامورین دولت شما با ادعاهایی که در خارج از ایران در مقابل میلیونها بیننده کردید، در تناقض آشکار قرار می گیرد. این می شود که اعتباری در جهان برای شما و حتی اگر احیانا سخنی درست هم گفته باشید (که البته یافت می نشود، گشته ایم ما!) باقی نمی ماند. ما که هیج! اگر شما خودتان برای سخنان خود ارزش و اعتباری قائلید، به این کشتار در زندانهای ایران خاتمه دهید.
۴ فروردین ۱۳۸۸